خرید بک لینک
خب من تقریبا از بیست و یکی-دو سالگی تو تهران رانندگی می کردم. وقتی اومدم کانادا، می تونستم همچنان با ترجمه ی گواهینامه ی ایران، مادامی که اجازه ی کار (یا تحصیل) دارم، رانندگی کنم. این یک سال و اندی هم

برچسب: نویسنده: مریم کوهی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 14:12

اشتراک Filimo رو مدتی است خریدیم. قبلا Netflix داشتیم که هر فیلمی که تعریفش رو شنیده بودیم و سرچ می کردیم رو غالبا نداشت! اما این فیلیمو نسخه ی ایرانی (و البته قفل شکسته!) ی نت فیلیکس هست و اگثر فیلم

برچسب: نویسنده: مریم کوهی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 14:12

امروز صبح امتحان شهر (عملی) داشتم برای بار دوم! بله، بار اول رد شدم! چند تا تجربه دارم که شاید به کار بقیه بیاد: 1- کف کفشی که باهاش امتحان میدین ترجیحا ضخیم نباشه. یا حداقل اگه ضخیم هست بارها و بارها

برچسب: نویسنده: مریم کوهی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 14:12

این روزها اینقدر اینجا هوا خوبه، طبیعت محشره و آسمون دلبره، که قشنگ می شه فهمید بهشت ِ خدا که تو قرآن وعده داده شده چی می تونه باشه! این روزها با خودم میگم برای چی برگردیم؟! از اون ور اما، زمستون خیلی

برچسب: نویسنده: مریم کوهی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 14:12

یه زوج مذهبی خداروشکر به شهر ما اضافه شدن که با اومدنشون مراسم عزاداری برای محرم رنگ و بویی جدی گرفته. هر هفته هم دعای کمیل برگزار می کنن تو نمازخونه ی همیشه خلوتِ دانشگاه!

هر شب دور هم یه محفل دوستانه جمع میشیم و یه زیارت عاشورایی می خونیم و این آقا سید ِ جدیدالورود هم یه شعری مرتبط با این روزها می خونن.

دو سه تا از فارسی زبانان افعانستانی هم مراسم رو میان :)

دو سه تا از خانم های بی حجاب هم مراسم رو با روسری میان :)

برچسب: نویسنده: مریم کوهی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 14:12

چند روز پیش، یکی از دوستان ِ خیلی عزیزم، بعد از مدت ها زنگ زد به واتساپ. گفت این مدت با هیچ یک از دوستان هیچ ارتباطی نداشتم. گفت چون هنوز دفاع نکردم و مقاله م رو حتی سابمیت نکرده بودم دوست نداشتم با ک

برچسب: نویسنده: مریم کوهی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 14:12

صفحه بندی